گریه پشت گریه… در گوشم صدای زنگ جغجغه و لالایی های دوران کودکی… از شدت گریه استفراغ کردم. پایان تلخی بود. رفتم بیرون و زانوم پیچ خورد. الان با عصا راه می رم. پای شکسته بهتره. بروز شکستگی درونی… حسرت… باخت…کافی نبودن… حسرت های گذشته ام بی هدف بود. فقط حرف زدنای الکی… فکر سخت… معنی کم… درد زیاد… ثبت لحظه٬ برای حسرت در آینده… بدون غم هام٬ بدون فکرام٬ بدون بیماریم٬ به پوچی می رسم. تنهایی٬ تنهایی٬ تنهایی… آه نمی کشم دیگه٬ دنبال بهانه برای آه کشی ام. ناراحتم. ناراحتم از اینکه چیزی٬ کسی برای ناراحت کردنم ندارم. بدون درد پوچم. با درد گریه می کنم. الان گریه می کنم. کار٬ کار٬ کار… تنهایی٬ تنهایی٬ تنهایی… و باز کار٬ کار٬ کار… در آخر هم سنگ. سنگ بدون نام. نام بدون معنی. معنی بدون کلمه. کلمه بدون جمله. جمله بدون داستان. داستان بدون قهرمان. قهرمان بدون هدف. هدف. هدف و هدف… هدف بدون دستیابی. و در آخر٬ …غم… غم ماندگار. هفته دیگه عمل دارم. باید درد بکشم. درد خوبه. از پوچی رهام می کنه. درد برای درمان. دیوانگی… اوفیلیا
