عشق

تو زندگی یه وقتایی هست که با تمام وجودت به مسيله ای باور داری بدون اینکه بتونی برایش دلیل و منطقی بیاری. گاهی از کاری که می کنی انقدر خوشت میاد که متوجه گذشت زمان نمی شوی و ساعت ها به آن کار ادامه می دهی. گاهی متوجه می شی که در زندگی هدفی داری و این هدف با تمام وجود تو را به حرکت در می آوره. گاهی خبری می شنوی که بعد از ساعت ها بی خوابی انگار تازه از خواب شیرینی بیدار شدی. و گاهی اوقات هم کسی را می بینی که تک تک ذرات وجودت جذب او می شود. با کسی آشنا می شوی که هر بار چشمانش را باز می کند خودت را در آن می بینی. کسی که در هر لحظه ای که بیداری جلوه اش در چشمانت و فکرش در ذهنت هست. می دانی که این فرد مثل افراد دیگر نیست و حس می کنی که با او وجودت کامل می شود. مسایل و مشکلات زندگی کمرنگ می شوند و کم کم فقط درد عشق را حس می کنی. عشق به وجود اورنده زیبا ترین دستاورد های بشریت و زشت ترین اعمال اوست. و در نهایت عشق متخص آدمیان نیست. عشق آن خمیر مایه ای است که تک تک ذرات جهان را در کنار هم قرار می دهد و باعث طلوع و غروب خورشید می شود. بی عشق زندگی بی معنی است و با عشق زندگی دردناک…

بیان دیدگاه